تبليغاتX
ما از نسل بارونيم
 
به ياد او که علت زيستن است و غايت رفتن ... الهه دل است و هم ديده ... و به ياد يار که هم ياد است و هم يادگار

ليلي ، رفتن است

ليلي ، رفتن است

 خدا گفت : ليلي يک ماجراست ، ماجرايي آکنده از من
ماجرايي که بايد بسازيش
شيطان گفت : تنها يک اتفاق است . بنشين تا بيفتد
آنان که حرف شيطان را باور کردند ، نشستند
و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد
مجنون اما بلند شد . رفت تا ليلي را بسازد
خدا گفت : ليلي درد است . درد زادني نو تولدي به دست خويشتن .
 شيطان گفت : آسودگي ست . خيال ست خوش .
 خدا گفت : ليلي ، رفتن است . عبور است و رد شدن .
 شيطان گفت : ماندن است . فرو رفتن در خود .
 خدا گفت : ليلي جستجوست . ليلي نرسيدن است و بخشيدن .
شيطان گفت : خواستن است . گرفتن و تملک .
 خدا گفت : ليلي سخت است . دير است و دور از دست . شيطان گفت : ساده است .
همين جايي و دم دست .
 و دنيا پر شد از ليلي هاي زود . ليلي هاي ساده اينجايي .
ليلي هاي نزديک لحظه اي .
خدا گفت : ليلي زندگي ست . زيستني از نوعي ديگر .
ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود .
 مجنون ، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و
 مي دانست که ليلي تا ابد طول مي کشد ......

                                                                                                    (عرفان نظرآهاری)

  چهارشنبه نهم مرداد 1387 درساعت0:50 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

30 خرداد ....تولد آیه جون

چه تنگناي سختي است
يک انسان يا بايد بماند
يا بايد برود
و اين هر دو
اکنون برايم از معني تهي شده است
و دريغ که راه سومي نيست

                                                                              (دکتر شريعتي)

 

مي خواهم شاد باشم به اندازه همه روزهايي که نبودم مثل آن روزها که بي دليل شاد بودم  
و برقصم هر چند که برايم سخت است
زيبايم تولدت مبارک
دير آمدم ؟...روزهاست که دير مي ايم و تو مي بخشي مي دانم و ما مي دانيم چه زيباست با هم بودن
بي عشق يا با عشق مي توان شاد بود
بخند... دلم وقتي مي خندي خوش است که تو شادي
دنيايم را مي دهم براي لبخندت هراسي نيست شاد که باشي دنيا دوباره از آن من خواهد شد
اين شمع براي توست فوت کن که صد ساله شوي.....تولدت مبارک ومي بوسمت هر چند از دور.......

  شنبه یکم تیر 1387 درساعت8:59 بعد از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

روز مبادا...
روز مبادا

وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونانند که بايد نه بايد ها!
مثل هميشه آخر حرفم را و حرف آخرم را چون بغضي فرو مي برم
عمري است که لبخند هاي خود را درون قلب خود حبس مي کنم
باشد براي روز مبادا ...
اما...
بر صفحه هاي تقويم روزي بنام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز شبيه فردا
روزي شبيه همين روزهاست
اما چه کسي ميداند؟
شايد امروز نيز روز مبادا باشد !!!
وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونانند که بايد نه بايد ها
بي تو هر روز روز مباداست ...

 

  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 درساعت5:37 بعد از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

حتي اگر نباشي...


مي خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
مي جويمت چنانچه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه به چشم صبح
يا شبنم سپيده دمان آفتاب را
بي تابم آنچنانکه درختان براي باد
يا کودکان خفته به گهواره تاب را
بايسته اي چنانکه تپيدن براي دل
يا آنچنانکه بال پريدن عقاب را
حتي اگر نباشي مي آفرينمت
چونانکه الهتاب بيابان سراب را
اي خواهشي که خواستني تر از پاسخي
با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را


                                                                    قيصر امين پور

  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 درساعت10:47 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

نوروز 87 مبارک

بوي باران،بوي سبزه،بوي خاک
آسمان آبي و ابر سپيد،
عطر نرگس ،رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال روزگار ....

پ.ن:کاش بودند همه آنهایی که دوستشان داشتیم .... عیدتون مبارک ....

  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 درساعت11:39 بعد از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

گریز

هميشه مي گريختم
ميان كلمه هاي تكراري قديمي
 و سروصداهاي بيهوده
از زمان مي گريختم
به درون خود
سفر مي كردم ودورمي شدم
اما اين بار
پيش از آنكه بگريزم
ستاره اي روي دست من افتاد
ستاره اي كه به خاطر من
از آسمان جدا شده بود
ستاره
باعث زندگي من بود
وباعث مرگ
ستاره روي دست من به خواب رفته بود
همچون گنج رازهاي كودكي
و من
با ستاره بر دستم
نمي توانم جاي دوري بگريزم.
                                            

                                        (آنتوان دوسنتاگزوپري)

پ. ن:  مي خواهم بگريزم به سوي آنچه که دوست دارم به سوي روزهايي آفتابي ........

  یکشنبه پنجم اسفند 1386 درساعت0:10 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

8 بهمن -تولد زهرا جون
 

تولدت مبارک...
 هزاران بار مبارک

 

آرزويم اينست :
نتراود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زياد
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنکه تو را مي خواهد
و به يک لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
که دلت مي خواهد
آرزويم اينست...

  شاد باشي  و دل آرام ...

 

 

 

 

  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 درساعت10:1 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

...

   گاهی به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد ...

 

  سه شنبه چهارم دی 1386 درساعت0:8 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور...

   چرا من اینهمه کوچک هستم

    که در خیابان ها گم میشوم؟

   چرا پدر که اینهمه کوچک نیست و در خیابان ها گم نمی شود

   کاری نمیکند که آن کسی که به خواب من آمده است

   روز آمدنش را جلو بیندازد.....؟؟؟ 

                                                                                      "فروغ"

  چهارشنبه دوم آبان 1386 درساعت1:19 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

یک نفر تو را می خواند....

يک نفر آنطرف پنجره ی بسته
تو را مي خواند...
و نسيم
لاي اين پرده آويخته را مي کاود
تا تو را در يابد
نور خورشيد که از منزل پر مهر خدا آمده است
لب درگاه تو
در يک قدمي مي ماند
قلب اين پنجره از دست غم پرده  به تنگ آمده است
پرده را برداريم
دل اين پنجره را باز کنيم
تا که آن نور سپيد
به سلامي آرام
لب اين قفل گره خورده به چشمان تو را باز کند
گوش کن...
يک نفر در تو
تو را مي خواند
و خدايت آرام
در دل تنگ تو
آهسته تو را مي کاود...

 
پي نوشت:يک نفر دلتنگ است ...يک نفر خندان است... يک نفر گريان است ...يک نفراينجا تنهاست... چشم به دعاتان دارد....

 

  شنبه هفتم مهر 1386 درساعت1:10 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.


درباره ما
کوچيک که بوديم دلهاي بزرگي داشتيم حالا که بزرگيم بيشتر دلتنگيم کاش همون کودکي بوديم که حرف هاش رو از نگاش مي خوندند نه حالا که اگرفرياد هم بزنيم کسي نمي فهمه دلخوشيمون اينه که سکوت بهتر از فرياد توخاليه
آيزر


صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

نوشته هاي پيشين
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384

دوستان ما

استاد عزیز دکتر طالبیــــان
ما امامـی داریم زنده
کامپیوتـــــــــر
هرگز عاشق نشو
نکته های جالب
راه بی انتهــــــا
راه بی عابـــــر
بد دردیست جان دادن به مرداب
زمونه نامــــــرد
داداش فــــراز
اصلاح طلـــــب
سر شـاخه عشق
نگــــــاه
شهــــــر پریا
خاطرات پــس از مرگـــ
زحــــــــــــل
آدونیـــــــس
حتی اگر بـــهار نیایــــــــــد
بهانه زنــدگی
چشم اندازي به سياستـــ
رقص پروانه هـــا
کتاب و سیب
آسمان آبُــــــــی
انگلیسی یعنـــــــــی این
حــس مخملــی
عشق يه دروغ بزرگه
صد فيلــــــم
آرش نامــــه
آخرين ذرات موندن
دلشــده
به سراغ من اگر می آیید
تاب بنفشه
گفتمان
پسر کهکشانی
بخون چشمک بزن
آی آدمها
لیلی پروانه شمع خداست
راحیل
برای همیشه
آموزش ناب سخت افزار و نرم افزار
صداقت گمشده
The right things, says Evrything...
شکوفه نرگس
یه دیووووونه...
حرف دل
خلوت دل
اداهای مردانه
عرفان و شعر و اندیشه
غلامرضا تختی
منیرو روانی پور
راه باران
دختر جوون
قلم و کاغذ
شهرام نساج
وارش باران عشق و زندگی
mazandsea
شرقی
الکترونیک و مخابرات
رقص اشک
سخن عشق