تبليغاتX
ما از نسل بارونيم
 
به ياد او که علت زيستن است و غايت رفتن ... الهه دل است و هم ديده ... و به ياد يار که هم ياد است و هم يادگار

دلم تنگ خداست

 

دلم تنگه کوچه هاي باريک خدا است، دلم تنگ صداي پروردگار است.

 دلم تنگه نور کمي است که از روزنه باريک ديوار گِلي خانه همسايمان در سايه زمستان سرد بر صورتم مي تابيد و گرماي وجود نا اميد ولي اميدوارم مي شود.

  دلم تنگ صداي آهسته پاهائي هست که نمي خواهند کسي صدايشان را بشنود. دلم تنگه سکوت شبهائي است که تمام اشکهايم را با او قسمت مي کردم دلم تنگه کاشيهاي پشت باممان است که اشکهاي خود را در تاريکي براي او مي فرستادم تا همچون نشانه اي نوراني براي روز توبه نگه دارد و يادآور روزهاي دلتنگي باشد ولي افسوس که غبار گناهانم روي آنها را پوشانده است.

 دلم تنگه سادگي و پاکي بچه گانه ام است، دلم تنگ خنده ها و قهقه هاي بلند و بدون خيال است، دلم تنگه لحظه هائي است که بيشترين رنج زندگيم را بچه بودنم  تشکيل مي داد.

 دلم تنگ لحظه هاي زيباي تنهائي است لحظه هائي که مملو از سکوت بود، لحظه هائي که براي بوجود آوردنش تنها يک دل شکسته لازم بود، لحظه هائي که فقط ايمان بنيان ستونش بود. لحظه هائي که در آن بارها و بارها  توبه کردم ولي باز توبه شکستم.

لحظه هائي که فقط پدر،  مولايم بود و دستانم فقط بر روي لباس وصله خورده و رشته رشته شده اش سور مي خورد و با تمام ضخامت لباس، لطيف ترين حرير عمرم بود.

 دلم تنگه کمر خميده اي است که درشب تنها روزي يتيمان و گدايان را مي کشيد و اينگونه تا صبح عبادت مي کرد. دلم تنگه لحظه هائي است که خود و روح را به مسلخ تاريخ مي بردم و او را از گذشته، در حال احساس مي کردم. دلم تنگه زمان نوجواني است، زماني که بوي بهشت و صداي درون آن را احساس مي کردم.

 دلم تنگه هاي سخنان او است که همچون آبي گوارا بر گلوي تشنه اي ، عطش جدائي را از بين مي برد.

  دلم تنگ محراب و دعاي سحر است که اکنون ديگ صداي بلند ا... اکبر هم ديگ نمي تواند گوش ناشنوايم را براي عبادت بيدار کند و من همچنان در خوابم .

 دلم تنگه فريادهاي باز و آزادي است که از تمام وجود سر مي دادم و گريه را هميشه و هميشه همراه او بدرقه در رحمت خداوند مي کردم .

  دلم تنگه لحظه اي است که در پشت درب خدا مي نشستم و با گريه خدا را صدا مي کردم تا درب را باز کند اما نمي داستم  که خدا هم بعضي وقتها خانه نيست و بايد صبر کرد.

 دلم تنگ لحظه اي است که دربها باز ميشد و بايد بيشتر گريه مي کردم و ميگفتم که چرا اي خدا، چرا اينقدر دير و او ميگفت من درب را باز گذاشته ام و تو خود درب را بسته بودي و بازهم تو خود بودي که درب را باز کردي ، دلم تنگ درب زدن است.

 دلم تنگ بادهاي تند و سرور بخش ساحل است که من را راحت تر و آسان تر به او مي رسانيد و با او زودتر راه توبه را سفر مي کردم و در همان ساحل خدا سرم را به شانه هاي سرد و گرم ساحل درون ساحل دريا مي زدم و آن لحظه حالي بر ممن ميرفت که چه بگويم! 

 دلم تنگ غروب خورشيد است که شاهد حرفهاي من بوده است واين خورشيد براي دل معناهائي دارد و براي من معناي توبه هاي علي است و ياد مظلوم بودنش، ياد آنکه علي در لحظه هائي که مي بخشيد به چه فکر مي کرد و اي خورشيد ! چگونه بر شکوه علي قبطه نخورده اي و معناي شجاعت انسان ، قدرت انسان، افتخار انسان، شروعي محکمتر و آينده اي روشن و نويد شبي زيبا و سحري که در فردا مي رسد .

 دلم تنگ آغاز عشق است . دلم تنگ اولين احتياج دردآور است که با تمام اخلاص خداوند را در بيابانهاي سوت و تنهائي ، در جمع شلوغ انسانها فرياد مي زدم ونداي حق را در نتيجه عمل مي شنديم و براي من هيچ گناهي نداشت مگر داشتن قلبي محتاج ولي عاشق.

 دلم تنگ صداي خاکي است که در زيرپاهايم است که از زجرهاي زمان چگونه سست بر روي آنها قدم بر مي داشتم ولي اميد به او و مولا باعث استوار تر شدن گامهايم مي شد.

 و من دلم تنگ رحمت است، دلم تنگ لحظه اي فقط لحظها اي توبه و نيايش با خلوص پاک است.

 

  شنبه بیست و هشتم آبان 1384 درساعت9:14 بعد از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

 

 

  شنبه بیست و هشتم آبان 1384 درساعت11:41 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

ارزش
براي فهميدن ارزش ده سال از زوج هاي تازه طلاق گرفته بپرسيد
براي فهميدن ارزش چهار سال از فارغ التحصيلان دانشگاه بپرسيد
براي فهميدن ارزش يک سال از دانش آموزي که در امتحانات پايان سال مردود شده بپرسيد
براي فهميدن ارزش نه ماه از مادري که نوزاد مُرده به دنيا مي آورد بپرسيد
براي فهميدن ارزش يک ماه از مادري که نوزاد زودرس به دنيا آورده بپرسيد
براي فهميدن ارزش يک هفته از سردبير يک روزنامه هفتگي بپرسيد
براي فهميدن ارزش يک ساعت از عاشقاني که در انتظار يکديگر به سر برده اند ،بپرسيد
براي فهميدن ارزش يک دقيقه از شخصي که قطار ، اتوبوس يا هواپيما را از دست داده بپرسيد
براي فهميدن ارزش يک ثانيه از بازمانده يک تصادف بپرسيد
براي فهميدن ارزش يک دهم ثانيه از شخصي که در المپيک مدال نقره به دست آورده بپرسيد
براي فهميدن ارزش يک دوست از کسي که آن را از دست داده بپرسيد...

 

  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384 درساعت0:50 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

تسبیح

 

من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟؟؟....

 

  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 درساعت0:50 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

            خدا می تواند ....

وقتي در عشق ورزيدن احساس ناتواني مي کني
وقتي احساس بي لياقتي مي کني
وقتي احساس ناپاکي مي کني
وقتي احساس مي کني کسي نمي تواند
دردهايت را التيام بخشد
دوست من به ياد داشته باش
خدا مي تواند ...
وقتي احساس مي کني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناهانت
دوست من به ياد داشته باش
خدا مي تواند ...
وقتي فکر مي کني همه چيز پنهان است
و هيچ کس نمي تواند درونت را ببيند
 دوست من به ياد داشته باش
خدا مي تواند...
وقتي به بن بست مي رسي و فکر مي کني
هيچ کس صدايت را نمي شنود
دوست من به ياد داشته باش
خدا مي تواند...
و وقتي فکر مي کني کسي نمي تواند
به تو واقعي درونت عشق بورزد
دوست من به ياد داشته باش
خدا مي تواند...

  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 درساعت1:20 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

گل ها خیانت نمی کنند
 

گلها خیانت نمی کنند

خورشید رفت .....

آفتاب گردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جستجو کرد .

ناگهان ......

ستاره ای چشمک زد

آفتابگردان سرش را به زیر افکند .

گلها که خیانت نمی کنند!!!!!!!!!!!

 

 

  چهارشنبه هجدهم آبان 1384 درساعت10:38 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

ما  الان با همیم ....بارون هم با ماست

  چهارشنبه هجدهم آبان 1384 درساعت2:44 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

 

امیدناامیدان

اي بي انتهاترين آرامش ساحل ، نامت را روي اطلس قلبم حک خواهم کرد و سلامي به سبزي شوق ديدار عاشقانت ،تقديم به پيشگاهت مي کنم.
به طلوع سبز نگاهت سوگند ، از فصل زرد پائيز که مي گذرد قلبم مي ريزد نکند بهار بيايد و تو نيايي
اما تو خواهي آمد و انتقام ياس کبود را خواهي گرفت.
مهدي جان (عج)
بيا که کوچه ها چشم به راه آمدنت هستند.
و بهار منتظر است با آمدن تو زيباتر جلوه کند
چشم به راهيم
نااميد مان نکن...

  یکشنبه پانزدهم آبان 1384 درساعت0:24 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

 

داداشي تولدت مبارک
خدا کنه هميشه بخندي

 

  شنبه چهاردهم آبان 1384 درساعت11:39 بعد از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

 


  وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه

 وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي

 وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي

 وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن

 وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه...

 وقتي چشم از دنياببندي وآرزوي مرگ كني

 وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه

 وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي

ووقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد

چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه

 

  شنبه چهاردهم آبان 1384 درساعت11:4 بعد از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

   بچه ها عیدتون مبارک
  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 درساعت12:0 بعد از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

با تشکر از نظرات بچه ها که باعث شد ما به فکر یه وبلاگ دیگه در مورد  كامپیوتر بیفتیم

  • توسط:سعيد توجهي

     اينقدر وبلاگاي زيادي ميشه زد!!!!!!!!!!!
   دليل نمي شه كه وبلاگ نكات كامپوتري با شعر و خاطره يكي باشه
   مي توني 2 تا وبلاگ بزني

  •  توسط:وبلاگ

   ....بین این همه مطالب عاشقانه عارفانه و شاید احمقانه جای این رایت سی دی خالی بود....
   شرمنده..فکر کردین ها!!!

  

  سه شنبه دهم آبان 1384 درساعت4:40 بعد از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

 

 

خلوت

خلوتم را نشكن
شايد اين خلوت من كوچ كند
به شب پروانه
به صداي نفس شهنامه
به طلوع آخرين افسانه
و غروبي كه در آن
نقش ديوانگي يك عاشق
بر سر ديواري پيدا شد.
خلوتم را نشكن
خلوتم بس دور است
ز هواي دل معشوق سهند
خلوتم راه درازي ست ميان من و تو
خلوتم مرواريد است به دست صياد
خلوتم تير وكماني ست به دست آرش
خلوتم راه رسيدن به خداست
خلوتم را نشكن

  دوشنبه نهم آبان 1384 درساعت12:52 بعد از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

شاد باش

              

شاد باش!***

هر چي خاطره تلخ داري بريز توي يه جعبه. عطر قديميت رو هم بذار توش. درش رو محکم ببند و جعبه رو به گوشه تاريکي از ذهنت ببر.

يه عطر جديد بخر. برو حمام و خودت رو بشور. لباس هاي تميزت رو هم بپوش. عطر جديدت رو هم اونقدر بزن تا خوب حسش کني، هم خودت و هم ديگران. برو رو پشت بوم خونتون. به آسمون نگاه کن: آبيه، بزرگه، مثل يه سقف هميشه بالاي سرته. با چند تا تيکه ابر سفيد خوشگل و يه خورشيد که مي درخشه و دنيا رو برات روشن مي کنه.

حالا به روبروت نگاه کن: يه دشت بزرگ پر از ساختمون، پر از آدماي جورواجور، پر از چراغ هاي سبز و قرمز و سراشيبي و سربالايي هاي زيادي که گاهي اوقات مسير زندگيتو آسون تر مي کنند و گاهي هم مشکلاتي جلوي پات مي ذارن که نفستو بند مياره . آينده ات درست مثل روبروته، نمي دوني قراره چه اتفاقي  برات بيفته؟

يه نفس عميق بکش، امروز يه بوي تازه ميدي. انگار که خودت نيستي. با بوي تازه هيچ خاطره اي نداري، مثل يه صفحه ي سفيد ، آماده اي براي نوشته هاي تازه و براي تجربه هاي جديد. بذار زندگي و سرنوشت روي صفحه ي سفيدت بنويسه. براي خوب و بدش غصه نخور. اصلا غمي نداره، چون مي توني بسپاريش به خدا. حتي يه کتاب شيرين هم توش پر از صفحه هاي تلخه. پس شاد باش و از اون چه مي خواد توي يک سال برات اتفاق بيفته ، لذت ببر !!!

 

  یکشنبه هشتم آبان 1384 درساعت9:57 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

داره بارون میاد .................................
  یکشنبه یکم آبان 1384 درساعت9:33 بعد از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.


درباره ما
کوچيک که بوديم دلهاي بزرگي داشتيم حالا که بزرگيم بيشتر دلتنگيم کاش همون کودکي بوديم که حرف هاش رو از نگاش مي خوندند نه حالا که اگرفرياد هم بزنيم کسي نمي فهمه دلخوشيمون اينه که سکوت بهتر از فرياد توخاليه
آيزر


صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

نوشته هاي پيشين
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384

دوستان ما

استاد عزیز دکتر طالبیــــان
ما امامـی داریم زنده
کامپیوتـــــــــر
هرگز عاشق نشو
نکته های جالب
راه بی انتهــــــا
راه بی عابـــــر
بد دردیست جان دادن به مرداب
زمونه نامــــــرد
داداش فــــراز
اصلاح طلـــــب
سر شـاخه عشق
نگــــــاه
شهــــــر پریا
خاطرات پــس از مرگـــ
زحــــــــــــل
آدونیـــــــس
حتی اگر بـــهار نیایــــــــــد
بهانه زنــدگی
چشم اندازي به سياستـــ
رقص پروانه هـــا
کتاب و سیب
آسمان آبُــــــــی
انگلیسی یعنـــــــــی این
حــس مخملــی
عشق يه دروغ بزرگه
صد فيلــــــم
آرش نامــــه
آخرين ذرات موندن
دلشــده
به سراغ من اگر می آیید
تاب بنفشه
گفتمان
پسر کهکشانی
بخون چشمک بزن
آی آدمها
لیلی پروانه شمع خداست
راحیل
برای همیشه
آموزش ناب سخت افزار و نرم افزار
صداقت گمشده
The right things, says Evrything...
شکوفه نرگس
یه دیووووونه...
حرف دل
خلوت دل
اداهای مردانه
عرفان و شعر و اندیشه
غلامرضا تختی
منیرو روانی پور
راه باران
دختر جوون
قلم و کاغذ
شهرام نساج
وارش باران عشق و زندگی
mazandsea
شرقی
الکترونیک و مخابرات
رقص اشک
سخن عشق