تبليغاتX
ما از نسل بارونيم
 
به ياد او که علت زيستن است و غايت رفتن ... الهه دل است و هم ديده ... و به ياد يار که هم ياد است و هم يادگار

نوروز باستانی مبارک باد

نوروز پيروز دوباره از راه رسيد 
                   با عطر گل و سبزه و ريحان
نوروز اکنون پشت دروازه زمان     ايستاده است
        تا در را به رويش باز گشائيم
او را به خانه خويش بخوانيم
       به سفره سبز و آئينه و سيب و قرآن دعوتش کنيم
تا زندگيمان صفاي بهاري دهد
           نوروز جشن طراوت و پاکي است
براي آماده شدن     در اين جشن بزرگ
                  نخست بايد درون خويش را متحول کنيم
پس  طلب تحول و دگرگوني مي کنيم:

  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 درساعت0:30 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

رهگذر

کاش مي توانستم ...

    بي پروا 

          راز تنهاييم را به گوش تمام رهگذران تقدير برسانم

  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 درساعت3:0 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

مرد او از سر کار برگشت

دست هايش پر از خستگي بود

لابه لاي دو چشم سياهش

نور کمرنگ دلبستگي بود

از تنش کهنگي را در آورد

روي ديوار بي چيزي آويخت

سوي جوراب زخمي که خم شد

يکي، دو تا سکه روي زمين ريخت

دختر کوچکش سکه ها را جمع کرد و به دست پدر داد

بعد آهسته پرسيد :

بابا دفتر مشق مرا نديدي ؟

با همين سوال البته مي گفت :

کيف آيا برايم خريدي ؟

اخم هاي پدر توي هم رفت

پاسخش باز شرمندگي بود

مرگ در چشم اين مرد عاجز

بهتر از اين سرافکندگي بود

گفت : يادم بينداز فردا

کيف خوبي برايت بگيرم

در دلش مي گفت : اي کاش تا صبح فردا بميرم

دخترک باز مثل هر شب نااميد از پدر خفت، افسوس

اين وسط مادري گريه مي کرد

گريه مي کرد و مي گفت : افسوس ...

 

دوستان

ظلم واجحاف و تبعيض

جزء عادات ديرين خاک است

بين ما، ما که محکوم خاکيم

درد بالاترين اشتراک است .

  چهارشنبه سوم اسفند 1384 درساعت0:35 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

بزرگترين دروغ ستون تسليت روزنامه هاست !!!
که هر روزه در آن مي خوانيم :
پس از تو اشک و غم هميشه همراه ماست
پس اين همه قهقهه در زمين از کجاست؟

  سه شنبه دوم اسفند 1384 درساعت0:30 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.


درباره ما
کوچيک که بوديم دلهاي بزرگي داشتيم حالا که بزرگيم بيشتر دلتنگيم کاش همون کودکي بوديم که حرف هاش رو از نگاش مي خوندند نه حالا که اگرفرياد هم بزنيم کسي نمي فهمه دلخوشيمون اينه که سکوت بهتر از فرياد توخاليه
آيزر


صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

نوشته هاي پيشين
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384

دوستان ما

استاد عزیز دکتر طالبیــــان
ما امامـی داریم زنده
کامپیوتـــــــــر
هرگز عاشق نشو
نکته های جالب
راه بی انتهــــــا
راه بی عابـــــر
بد دردیست جان دادن به مرداب
زمونه نامــــــرد
داداش فــــراز
اصلاح طلـــــب
سر شـاخه عشق
نگــــــاه
شهــــــر پریا
خاطرات پــس از مرگـــ
زحــــــــــــل
آدونیـــــــس
حتی اگر بـــهار نیایــــــــــد
بهانه زنــدگی
چشم اندازي به سياستـــ
رقص پروانه هـــا
کتاب و سیب
آسمان آبُــــــــی
انگلیسی یعنـــــــــی این
حــس مخملــی
عشق يه دروغ بزرگه
صد فيلــــــم
آرش نامــــه
آخرين ذرات موندن
دلشــده
به سراغ من اگر می آیید
تاب بنفشه
گفتمان
پسر کهکشانی
بخون چشمک بزن
آی آدمها
لیلی پروانه شمع خداست
راحیل
برای همیشه
آموزش ناب سخت افزار و نرم افزار
صداقت گمشده
The right things, says Evrything...
شکوفه نرگس
یه دیووووونه...
حرف دل
خلوت دل
اداهای مردانه
عرفان و شعر و اندیشه
غلامرضا تختی
منیرو روانی پور
راه باران
دختر جوون
قلم و کاغذ
شهرام نساج
وارش باران عشق و زندگی
mazandsea
شرقی
الکترونیک و مخابرات
رقص اشک
سخن عشق