تبليغاتX
ما از نسل بارونيم
 
به ياد او که علت زيستن است و غايت رفتن ... الهه دل است و هم ديده ... و به ياد يار که هم ياد است و هم يادگار

جمعه ها مي آيند


آن روزها جمعه ها نام تو را داشتند ، نام زيباي تو را و هنوز تيرکهاي فلزي بر روي بام ها سبز نشده بود و کسي انتظار آمدنت را "رسوبات کهن "نمي دانست.
وقتي به شبهاي جمعه مي رسيديم ، پدرزود به خانه مي آمد . اول غروب کنار حوض زانو مي زد و دست مي برد در آب زلال .بعد روي تخت چوبي کنار درخت سيب سجاده اش را پهن مي کرد و زير آسمان خدا قامت مي بست .
بعد از نماز شروع مي کرد با تو حرف زدن . من مي شنيدم و گونه هاي خيسش را مي ديدم .
وقتي نان و پنير شامش را مي خورد رو مي کرد به ما و مي گفت :امشب را زود بخوابيد ، فردا جمعه است ،شايد همان روز باشد .
درست مثل شبهايي که مي خواست سفر کند آخرين سفارش ها را به مادر مي کرد و حساب نانوا و بقال را به يادش مي انداخت .
شبهاي تابستان ما روي همان تختهاي چوبي دراز مي کشيديم و چشم مي دوختيم به آسمان و شهابهايي که از گوشه اي به گوشه اي ديگر مي دويدند.
نگاه به ستاره هاي ريزو درشتي که اينک در آسمان شهر گم شده اند، همه غرور و تکبر ما را مي شست و ما کوچک مي شديم . کوچک و خاضع .تا جايي که بسم اللهي مي گفتيم و مي خوابيديم.
در خنکاي سحر ،آواي نماز پدر مارا از خواب بيدار مي کرد و ما نمي دانستيم تن به شيريني خواب بسپاريم يا جان به گوارايي نماز.
بعد از نماز پدر کتاب دعاي قديمي اش را باز مي کرد و با تو هم سخن مي شد که :
"...هذا يوم الجمعه و هو يومک "
و اين روز جمعه است و روز توست که در آن آرزومند آمدنت هستيم و اميدواريم تا بيايي و گره از کار مومنان بگشايي و با شمشيرت کافران را از سر راه برداري .
و انا يا مولاي فيه ضيفک و جارک ...
اي مولاي من ، در اين روز من مهمان توام و پناهنده تو و تو مولاي بخشنده اي از خاندان بخشندگان .اينک که از جانب خدا به مهمان نوازي و پناه دادن به بندگان فرمان يافته اي ، مرا به مهماني خويش بپذير و پناهگاهم باش .
حالا سالهاست که پدر رفته است . نه آن حياط نقلي کوچک برايمان مانده است و نه آسمان پر ستاره بر سر شهر سايه دارد .
پدر تا جمعه عصر چشم به در مي ماند ، چند باري تا دم در مي رفت ، سري به کوچه مي زد و با چشم از در و ديوار کوچه و از نگاه رهگذران خبر مي گرفت و عصر دلگرفته و مغموم گوشه اي مي نشست و اين شعر حافظ را زير لب مي خواند :
زهي خجسته زماني که يار باز آيد
به کام غم زدگان غمگسار باز آيد
به پيش خيل خيالش کشيدم ابلق چشم
بدان اميد که آن شهسوار باز آيد
حالا جمعه هاي ما نام تو را ندارند که هيج روز با نام تو مبارک نيست . حالاجمعه ها عصر ، در گرداب پنج کانال غرق مي شويم تا آن غصه ملموس عصرهاي جمعه را به خود راه ندهيم .
حالا کسي تو را حس نمي کند .کسي تو را نمي بيند ، کسي با تو حرف نمي زند . کاش با تو مي شد هم سخن شد ، مانند پدر .
راستي کتاب دعاي پدر چه شد ؟
کاش مي شد دوباره شبهاي جمعه شبهاي بازگشت و نيايش شود .
کاش فاصله ما با تو اندک مي شد و مثل آن روزها ، تنها به اندازه چهل روز آب و جارو کردن جلوي خانه با تو فاصله داشتيم .
کاش مي دانستيم که انتظار تو انتظار همه خوبيهاست .
کاش مي شد دست کم مي دانستيم :"نام آن پرنده غمگين کز قلبها بگريخته ، ايمان است......

نیمه شعبان مبارکتون باشه . امیدواریم حداقل امسال بیاد . گرچه فراموش شده ......

  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 درساعت1:0 قبل از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.


درباره ما
کوچيک که بوديم دلهاي بزرگي داشتيم حالا که بزرگيم بيشتر دلتنگيم کاش همون کودکي بوديم که حرف هاش رو از نگاش مي خوندند نه حالا که اگرفرياد هم بزنيم کسي نمي فهمه دلخوشيمون اينه که سکوت بهتر از فرياد توخاليه
آيزر


صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

نوشته هاي پيشين
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384

دوستان ما

استاد عزیز دکتر طالبیــــان
ما امامـی داریم زنده
کامپیوتـــــــــر
هرگز عاشق نشو
نکته های جالب
راه بی انتهــــــا
راه بی عابـــــر
بد دردیست جان دادن به مرداب
زمونه نامــــــرد
داداش فــــراز
اصلاح طلـــــب
سر شـاخه عشق
نگــــــاه
شهــــــر پریا
خاطرات پــس از مرگـــ
زحــــــــــــل
آدونیـــــــس
حتی اگر بـــهار نیایــــــــــد
بهانه زنــدگی
چشم اندازي به سياستـــ
رقص پروانه هـــا
کتاب و سیب
آسمان آبُــــــــی
انگلیسی یعنـــــــــی این
حــس مخملــی
عشق يه دروغ بزرگه
صد فيلــــــم
آرش نامــــه
آخرين ذرات موندن
دلشــده
به سراغ من اگر می آیید
تاب بنفشه
گفتمان
پسر کهکشانی
بخون چشمک بزن
آی آدمها
لیلی پروانه شمع خداست
راحیل
برای همیشه
آموزش ناب سخت افزار و نرم افزار
صداقت گمشده
The right things, says Evrything...
شکوفه نرگس
یه دیووووونه...
حرف دل
خلوت دل
اداهای مردانه
عرفان و شعر و اندیشه
غلامرضا تختی
منیرو روانی پور
راه باران
دختر جوون
قلم و کاغذ
شهرام نساج
وارش باران عشق و زندگی
mazandsea
شرقی
الکترونیک و مخابرات
رقص اشک
سخن عشق