تبليغاتX
ما از نسل بارونيم
 
به ياد او که علت زيستن است و غايت رفتن ... الهه دل است و هم ديده ... و به ياد يار که هم ياد است و هم يادگار

مثل گل آفتاب گردان

 

 

 

 

 آفتاب گردان يك گل است. يك گل زيبا با گلبرگ هاي زرد و چهره اي سياه. وقتي خورشيد نيست، آفتاب گردان غمگين است و سرش به زير. گويي زانوي غم به بغل گرفته است.

 ولي وقتي خورشيد طلوع مي كند، آفتاب گردان سرش را بلند مي كند. گويي خوشحال است. در طول روز صورتش را رو به خورشيد مي گيرد. هر جا خورشيد باشد، آفتاب گردان هم به همان جا نگاه مي كند. گويي درطول شب دلش براي خورشيد تنگ شده و حالا نمي خواهد حتي لحظه اي از آفتاب گردان روي بگرداند. او عاشق خورشيد است. گرچه رويش سياه است ولي گلبرگ هاي زردش نشانه اي از خوشيد دارند. حتي نام او نيز حكايت از محبت و شيفتگي اومي كند.  آفتاب گردان، يعني گلي كه با چرخش خود به دور خورشيد وفاداري خود را ثابت مي كند. و شب ها غمگين از فراق خورشيد، تا به صبح انتظار مي كشد.

راستي! آيا ما مي توانيم يك آفتاب گردان باشيم؟ ولي آفتاب گرداني كه آفتاب او پشت ابرهاي غيبت پنهان است. آيا امام زمان چون خورشيدي نيست كه درپشت ابرهاي سياه پنهان شده است. او با اين كه پنهان است ولي چون خورشيد پشت ابر به نور افشاني خود ادامه مي دهد. و تمام آفتاب گردانها نيز به دوراو مي چرخند.

راستي اگر امام زمان آفتاب باشد، آفتاب گردان بودن چه زيباست؟

اگر ما نيز چون آفتاب گردان هميشه به دور امام خود بچرخيم و در شب هاي به دور ازآفتاب و در دوران غيبت او اندوهگين باشيم و خود را براي ظهور او اماده كنيم. آن وقت چون گل آفتاب گردان نشانه هايي از او آفتاب هستي- خواهيم داشت. گرچه گناهان بسيار داريم و رويمان سياه است ولي مي توانيم با پيروي از آفتاب خود امام زمان (عج)- دل هايمان را چون گلبرگ هاي آفتاب گردان نوراني كنيم. و هميشه چون گلي زيبا شيفته او باقي بمانيم.

حديث: حضرت مهدي عليه السلام مي فرمايند:

و اما نحوه ي بهره وري از من در دوران غيبت من چون بهره وري از آفتاب است، هنگامي كه در پشت ابرها پنهان شده باشد.

                                                                               بحارالانوار، ج 53، ص 181

 

پ.ن : به بهانه تولد امام زمان (عج) ...با اینکه یه کم دیر شده ولی تولدش رو بهش تبریک می گیم و براش آرزو می کنیم که بیاد و سال دیگه شمع های کیک تولدش  رو خودش خاموش کنه .....

 

  پنجشنبه هشتم شهریور 1386 درساعت11:42 بعد از ظهر توسط: آیزر 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.


درباره ما
کوچيک که بوديم دلهاي بزرگي داشتيم حالا که بزرگيم بيشتر دلتنگيم کاش همون کودکي بوديم که حرف هاش رو از نگاش مي خوندند نه حالا که اگرفرياد هم بزنيم کسي نمي فهمه دلخوشيمون اينه که سکوت بهتر از فرياد توخاليه
آيزر


صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

نوشته هاي پيشين
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384

دوستان ما

استاد عزیز دکتر طالبیــــان
ما امامـی داریم زنده
کامپیوتـــــــــر
هرگز عاشق نشو
نکته های جالب
راه بی انتهــــــا
راه بی عابـــــر
بد دردیست جان دادن به مرداب
زمونه نامــــــرد
داداش فــــراز
اصلاح طلـــــب
سر شـاخه عشق
نگــــــاه
شهــــــر پریا
خاطرات پــس از مرگـــ
زحــــــــــــل
آدونیـــــــس
حتی اگر بـــهار نیایــــــــــد
بهانه زنــدگی
چشم اندازي به سياستـــ
رقص پروانه هـــا
کتاب و سیب
آسمان آبُــــــــی
انگلیسی یعنـــــــــی این
حــس مخملــی
عشق يه دروغ بزرگه
صد فيلــــــم
آرش نامــــه
آخرين ذرات موندن
دلشــده
به سراغ من اگر می آیید
تاب بنفشه
گفتمان
پسر کهکشانی
بخون چشمک بزن
آی آدمها
لیلی پروانه شمع خداست
راحیل
برای همیشه
آموزش ناب سخت افزار و نرم افزار
صداقت گمشده
The right things, says Evrything...
شکوفه نرگس
یه دیووووونه...
حرف دل
خلوت دل
اداهای مردانه
عرفان و شعر و اندیشه
غلامرضا تختی
منیرو روانی پور
راه باران
دختر جوون
قلم و کاغذ
شهرام نساج
وارش باران عشق و زندگی
mazandsea
شرقی
الکترونیک و مخابرات
رقص اشک
سخن عشق