یلدا

  ديشب به يکباره برف باريد
 
 و صبح انفجار کلاغ ها از شاخه هاي سپيد
  
 زمستان در دشت است
 
 تا دور دست نگاه
 
 دنيايي بي انتها
 
 خوب من! 


  فصل ديگري رسيده است
 

  و زير برف
 
            مغرورانه و سخت کوش
 
                                        زندگي ادامه دارد ..

                                                                     (ناظم حکمت)

 شب گرم مهربانان جاودان باد ، دلت گرم و سرت خوش باد

با مدعي مگوئيد اسرار عشق و مستي  

                                        تا بي خبر بميرد در درد خود پرستي 
عاشق شو ارنه روزي کار جهان سر آيد   

                                      نا خوانده نقش مقصود در کارگاه هستي
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم  

                                      با کافران چه کارت گر بت نميپرستي
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را   

                                     تا کي کند سياهي چندين دراز دستي
د رگوشه سلامت مستور چون توان بود   

                                      تا نرگس تو گويد با مارموز مستي
آن روز ديده بودم اين فتنه ها که برخاست    

                                کز سرکشي زماني با ما نمي نشستي
عشقت بدست طوفان خواهد سپرد حافظ   

                            چون برق از اين کشاکش پنداشتي که جستي

بلند ترين شب سال به همتون خوش بگذره ( آجیل کمتر بخورین )

 

 

 سلام بچه ها اميدواريم حالتون خوب باشه و هر چي غم که تو دنياست از دلتون بيرون بره و رو لبتون خنده باشه
اين دفعه قرار بر اين شد که هم از بچه ها يي که همراه هميشگيمون بودن تشکر کنيم
و هم اونايي که ازمون انتقاد کردن و اوناي که يه سوالايي پرسيدن به همشون هر چند کوتاه جواب بديم.
اول از همه از آقاييوني که راهنماي ما تو ساخت اين وبلاگ بودن تشکر مي کنيم:

آقاي آرست که زحمات زيادي رو واسه راه افتادن اين وبلاگ کشيدن و

آقاي سينا عزيزي  که هر وقت سوالي داشتيم با رويي باز پذيرا بودين و جوابمونو مي دادين اميدواريم يه روز بياييم و از مطالب وبلاگتون سر در بياريم .به اميد اون روز اگه زنده بوديم... موفق باشين
و
تشکر مي کنيم از کبي جون که هر چند کم نظر مي ده ولي تو دانشگاه با نظراي کارشناسانش مارو محصور خودش کرده
و ليلا و احسان: ليلا جون خيلي دوستت داريم خونتو تميز کن بازم مياييم البته اگه اين دفعه آقا احسان مارو بيرون نکنه. راستي بالاخره مادربورد کامت درست شد . به سلامتي عزيزم 
 و ممنون از نظراي آقاي تايگر که همراه هميشگيمون بودن .هر چند گاهي قضاوتشون راجع به شخصيت آدما يه کم عجولانه بود ولي همه آدميم پيش مياد .   خوشحال شديم که وقتي از يه متن خوشتون نيومد خيلي راحت فرمودين not biutifull
و ممنون از هديه جون که هيشه باهامونه و وبلاگشم حرف نداره تو لينکامون هست ببينين . خوشتون مياد
و  محمد آقا(اصلاح طلب)که هميشه مورد لطف بي دريغشون هستيم و يه حرفي گير کرده تو گلوم اگه نگم آروم نمي شم . وبلاگتون در آرزوي آپ شدن . چرا آپش نمي کني آقا
محدثه و مينا جوون خسته نباشين جيگرا و موفق باشين مرسي که نظر دادين بقيه حرفا باشه برا دانشگاه يه کم بخنديم . خانوما مخلصيم.
و آقاي زوزو که زبون اسپانيايي رو دوست دارن اميدواريم يه روز همو تو اسپانيا ببينيم(شوخي)ولي ما هميشه شرمنده ي محبتاتونيم.مرسي از نظراي خوبتون اميدواريم  به هر چي که آرزوشو دارين برسين
نسيم و عابد عزيز دوسستتتتووون داريم . خوشبخت باشين
و امين آقا نمي دونيم منظورتون از اون نظر که تو قسمت ياس کبود بود چيه ولي بايد بگم که تو همه دينا وجود يه مصلح ثابت شده حاضريم حتي کتاباي معتبري بهتون معرفي کنيم در هر صورت نظر هر آدمي محترمه (ولي کاش نظرش درست باشه. يه کم بيشتر فکر کنين چون ا...)ميگذره جووني. موفق باشي و مرسي که بهمون سر زدين
ندا جون از تو که ديگه نبايد تشکر کنيم . وظيفه تو خوب انجام دادي. از شوخي گذشته قربونت دخترخاله . دعا مي کنيم کنکور قبول بشي .باز که پشت کامي نمي خواي شروع کني دختر.
مرسي آقا يوسف (استاد گرامي)اميدواريم که موفق باشي . و خوش باشي .خبري از ما نمي گيري .خوش باشي هر جا که هستی
و ممنون از يلاي عزيز ولي نمي دونيم ديگه چرا به ما سر نمي زنه. با ما قهر نيستي . ها فهميديم بابا دنگ درسارو زدي . بسه بابا مي دونيم 20 مي شي.
 آقا حامد گل . که هميشه با نظراش دل مارو مي بره.پات چه طوره  شيطوون. نبينيم ناخوش باشي .
و مهديه جوون که هميشه با ديدنش تو دانشگاه کلي خوشحال مي شيم . خيلي نازي عزيزم . هميشه بخند . و مرسي از نظرات که مثل خودت نازن.
و رضاي خودمون که اگه نظر نده ازش دلگير مي شيم . تازه اومدي ولي هميشه منتظرت هستيم . ولي ...

منصوره جون قربونت . بازم بهمون سر بزن. علي رو ببوس.
آقا کريم(ونوس)وبلاگت واقعا شعراش توپ . عاليه . ما که خيلي خيلي خوشمون اومد. مرسي که به ما سر زدي. موفق باشي
.از خانوم رز(استاد داداش رضا)که هميشه با ما هستن  ممنونيم. خانوم مهندس موفق باشين.رضا خيلي دوستتون داره و ما هم
علي آقا که خوب خوب . معلومه . هر چند که کم به ما سر مي زنه ولي يه شب برا پيدا کردن يه عکس کلي اذيتش کرديم ولي بازم همون طور مثل قبله و اصلا اعتراض نمي کنه. خيلي آقايي. و مرسي از همراهيت. اميدواريم هر چه زودتر به آرزوت برسي و بري کرج. خوش باشي
 آقا عليرضا مرسي که با نظرات ما رو خوشحال مي کني وبلاگت مطالب قشنگي داره و آموزند ه  شاد باشي
آقا مهدي که مثل ما بارونو دوست داره  خدا کنه دلت باروني  باشه اما چشات باروني نشه مگر از رو شادي.منتظر نظراي قشنگت هستيم.
نارسيس جوون مرسييي که نظر مي دي. اميدواريم در پناه همون که همه منظرش هستيم تا بياد و ديگه هيچ کس احساس تنهايي نکنه وباباي همه ي بي باباها باشه خوب و خوش و سلامت باشي و فوق قبول شي .خانومي فداي تو
و وووو
اجل زمان که بايد به ايشون بگم حرفايي که زدن برا عصر قجره . بهتره برن يه کم فکر کنن. گر چه که مي دونيم اين حرفا فقط برا اين بود که ما رو اذيت کنن.که ما کلي خنديديم چون جک قشنگي بود. ولي آقاي عزيز ببينيم بعد ازدواج هم مي تونين اين حرفارو بزنين. در هر صورت کاش حداقل اسمتونو مي فرمودين. مرد که ترسو نمي شه . در هر صورت مردي گفت بگذريم جمله آخر: شما وبلاگ بزنيم ما مي آييم 997765645433 نظر مي ديم. موفق باشي و مرسي که بهمون سر زدي . بازم منتظر نظرات سازندتون هستيم راستي يادمون رفت بگيم . که اگه يه کم بهتر تو نظرات دقت مي کردين مي ديدن تعداد نظرات دخترا تو وبلاگمون زياده آقاييون هم لطف ميکنن و ما رو شرمنده مي کنن.
و ممنون از باران جون و ليدا جون مامان ورونيکاو مهدي و محسن و يه آفريده وشيداوبي پناه و .. .همه اونايي که اسمشونو نبرديم ولي به يادشون هستيم . ما رو ببخشيد ولي خوشحاليم که دوستاي خوبي مثل شما پيدا کرديم. همتونو مي سپريم به خدا.
توجه:خانوما و آقايوني که برامون متن نوشتن البته اونايي که بيشتر خوشمون اومد مي تونن نوشته هاشونو با ذکر اسمشون ببينن.

ضمنااین گلا تقدیم به همه  اونایی که همیشه همراهمون هستن. 

قربون همتون(آيزر)
 
 

 

دیگر امیدی نیست...

               به آنان که فکر می کردیم

                               می دانند آسمان آبی است

 

 

خداوندا آسمان ابري انديشه هامان را آفتابي کن

روز دانشجو مبارک

 
گلي از شاخه اگر مي چينيم برگ برگش نکنيم

و به بادش ندهيم لااقل لاي کتاب دلمان بگذاريم

و شبي چند ازآن را بخوانيم و ببوييم و معطر بشويم

شايد...

از باغچه کوچک انديشه مان گل رويد....

بچه ها روز دانشجو مبارک همتون 
 

 

 

                 فراموشی را بستاییم 
            زیرا که یاد ما را پس از مرگ 
       نزدیک ترین دوست زنده نگاه میدارد 
      فراموشی را با دردناک ترین نفرین ها
                         بیامیزیم 
    زیرا انسان دوستانش را فراموش می کند 
     کتابهایی را که خوانده فراموش می کند 
         و رنگ مهربان نگاه یک رهگذر را 
           آن را هم فراموش می کند...

                 در حوالی بساط شیطان    

 

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

 
 
 

 

سفره ی گورکن خالیست ....

                       کاش

                                    می مردم .....