من صداي پاي آب را مي شنوم.....گوش مي سپارم به باد!
و يادم مي رود من روزي سکوت جاري برکه ها بودم
و يادم مي رودعطر خوش زيستن را با خود آوردم
و يادم مي رود من زن بودم!
و يادم مي رود من زن هستم!
و گوش مي سپارم به باد
اگرخدايم را ديديد به او بگوييد؛
من خسته ام ؛از زن ؛از خودم؛از نفس؛از همه
بگوييد مرا با خود ببرد
به کوچه باغ هاي آب
به جائي که زن نباشم؛به جائي که مرا از حيا نساخته باشند
به جائي که يادم رود روزي از نور بودم!