خواب دیدم...
من خواب ديده ام که کسي مي آيد
من خواب يک ستاره قرمز ديده ام
و پلک چشمم هي مي پرد
و کفشهايم هي جفت مي شوند
و کور شوم
اگر دروغ بگويم
من خواب آن ستاره قرمز را
وقتي که خواب نبودم ديده ام
کسي مي آيد
کسي مي آيد
کسي ديگر
کسي بهتر
من پله هاي پشت بام را جارو کرده ام
و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام
کسي مي آيد
کسي مي آيد
کسي که در دلش با ماست در نفسش با ماست در صدايش با ماست
کسي که آمدنش را
نمي شود گرفت
کسي از باران از صداي شرشر باران از ميان پچ و پچ گلهاي اطلسي
من خواب ديده ام.......
( فروغ فرخزاد )
+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۱۶ ق.ظ توسط آیزر
|