مي آیي ، مي آیي !
مه آلود از آسمان مي آیي و از سنگيني تو
خاک ناله مي کند و دست هايت
هميشه خيس از مه رحمت است
و عشق را در آستين داري
مي آیي ، مي آیي !
با دستاني پر از بهانه باران
و تنهايي را از ذهن آسمان مي زدايي
مي آیي ....
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۲۷ ق.ظ توسط آیزر
|